بازگشت

سلام

 

بلاخره بعد از مدتها تونستم دوباره راهی بشم. آخرین بار که تونستم به قله برسم بهمن 83 بود و حالا بعد از 17 ماه ...

زمستون پارسال بود که تصمیم گرفتم دوباره راهی قله بشم. راه افتادم و تو مسیر چند تا از بچه ها رو دیدم و با اونا راهی شدیم. بالا فتن سخت بود ولی در نهایت تونستم تا سیاه سنگ برم. تله هم تعطیل بود به همین خاطر دیگه ادامه ندادیم و راه برگشت رو پیش گرفتیم. تو برگشت بود که زانوم کم کم بازی رو شروع کرد. خیلی سخت بود. تا اواسط راه شیرپلا بچه ها همراهم بودند ولی با توجه به غروب آفتاب ازشون خواستم که به راه خودشون ادامه بدن و من هم آهسته ادامه مسیر دادم. شدت درد به حدی بود که ساعت 8 شب به مجسمه رسیدم یعنی حدود 7 ساعت تو راه برگشت بودم.

تو راه دیگه امید خودم رو به زانوم از دست داده بودم. و فکر میکردم که باید چوب حراج به وسایلم بزنم.

گذشت تا اینکه از اوایل امسال تصمیم گرفتم کمی زانوم رو تحویل بگیرم. استخر رو شروع کردم و شاهد بودم که درد زانوم همینطور کم و کمتر میشه. امیدوار شده بودم.

 

یک ماه پیش بود که رفتم نوچال. از نظر زمان کمی طولانی شد ولی تونستم دوباره به قله برسم. حال عجیبی پیدا کرده بودم. با تله برگشتم و همش حواسم به زانوم بود که چطور میشه.

خدا رو شکر

 

هفته بعدش پنجشنبه بعد از ظهر حرکت کردم. مدت صعود از هفته پیش بیشتر بود و حدود 12 شب به قله رسیدم. جانپناه خیلی شلوغ بود. لباس گرم پوشیدم و تا 4 صبح همونجا استراحت کردم. بعد اومدم بیرون. خورشید آماده طلوع میشد و من لحظه به لحظه با اون زندگی کردم.

یه ساعتی گذشت. تا راه افتادن تله خیلی وقت بود. انگیزه قورت دادن قورباغه به سراغم اومد. اون زشت تره. مسیر برگشت رو در پیش گرفتم. برگشت از شیرپلا جایی که همیشه سعی میکردم یک طرفه باشه و برگشت رو از مسیرهای دیگه انتخاب کنم و معمولا تله. تا سیاه سنگ یکی دو بار زانوم تیر کشید. ادامه دادم. قسمتهای سنگی شیرپلا رو باور نمیکردم بتونم به اون راحتی برگردم ولی برگشتم. به پایین رسیدم و باز هم منتظر واکنش زانو. باور کردم که استخر اثر خوبی روش گذاشته.

 

دو هفته پیش هم دوباره چنین برنامه ای رو اجرا کردم. ایندفعه از صعود راضی بودم. بهتر از دفعات پیش بود. و در برگشت هم به غیر از چند باری که زانوم تیر کشید مشکل دیگه ای برام بوجود نیومد.

 

با این صعودها انگیزه صعود به دماوند برام قوی تر شده. ترجیح میدم اگه عملی شد از شمالی برم.

 

نمیدونم شاید دماوند مرا میخواند.

 

تا خدا چه خواهد

/ 8 نظر / 14 بازدید
احسان

به به.. چشممون به جمال شما روشن. با کوه در چه حالی؟

عموعلی

ايشالا که ۴ جبهه رو بری و حال کنی.....

من خواندن دست نوشته های ديگران را دوست دارم بخصوص اگر درباره موضوعات مورد علاقه خودم هم باشه ولی ايکاش کمی گسترده تر بنويسيد .توی طبيعت آدم خيلی خوب متوجه می شه که يک جزء کوچولو.

همطناب

خيلی خ.شحاليم که زانوتون بهتر شده و تونستيد چند برنامه صعود را با موفقيت انجام بدين. اميد به خدا دماوند رو هم صعود خواهيد کرد.

خاله ريزه

ba onvane " JASHNE ESPANDEGAN VA GHORFE ALOOCHE O LAVASHAK " up date shod !!!http://hami83.persianblog.ir/ hatman bebinid

حامد يم

با سلام سري هم به ما بزنيد وبا دادن نظرات مفيدتان به بهتر شدن وبلاگ من كمك كنيد ودر صورت امکان بمن لینک دهید با تشكر

حامد يم

با سلام سري هم به ما بزنيد وبا دادن نظرات مفيدتان به بهتر شدن وبلاگ من كمك كنيد ودر صورت امکان بمن لینک دهید با تشكر